أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 37
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
پس از سقوط خلافت عبّاسى به دست هلاكو و حتّى پيش از آن ، نوعي آزادى مذهبى رواج يافته بود . وزير مستعصم عبّاسى ( 656 - 640 ) يك شيعهء دوازده امامى به نام ابن العلقمى بود . با سقوط خلافت ، نماد اسلام سنّى يكباره از ميان رفت و تب اختلافات مذهبى ، هم از حيث تشيّع و تسنّن ، هم از جهت حنفي و شافعى ، آرام گرفت . بتدريج . . . ايلخانان مغول اسلام را پذيرفتند . لكن با قبول اسلام ، در برابر دو گرايش تشيّع و تسنّن قرار گرفتند ؛ غازان خان ( 703 - 694 ) در برابر اين دو گرايش موضع ميانهاى را انتخاب كرد و - به قول حافظ ابرو - وى را ميلى تمام به طايفهء شيعه بود . اولجايتو نخستين سلطان مهمّ جهان اسلام است كه رسما تشيّع اثنا عشرى را پذيرفته و سكّه به نام مبارك دوازده امام - عليهم الصّلاة و السّلام - زده است . علّامه حلّى - رضوان اللّه عليه - در تشيّع اولجايتو و تثبيت و تحكيم باورهاى متشيّعانه در وى ، تأثير زيادى داشته و بدان روزگار با نگارش كتابهاى مختلف و تربيت شاگردان فراوان ، در راه گسترش طريقهء اهل بيت - عليهم أفضل الصّلوات - ، كوشش بسيارى نموده است . 88 جهان شيعه در روزگار مصنّف دقائق التّأويل وارد مرحلهء جديدى از برخوردهاى باورى مىشد و پاى در يكى از پرتب و تابترين روزگاران چالشهاى عقيدتى مىنهاد . بد نيست ياد كنيم ابن تيميّه ، فقيه و متكلّم تندرو و ستيهندهء حنابله ، كه حتّى بسيارى اهل سنّت نيز جمود و ناتراشيدگى فرهنگى وى را بر نمىتافتند ، در أواخر همين سدهء هفتم و اوايل سدهء هشتم ، بيشترينهء فعّاليّتهاى ستيزه گرانهاش را - از جمله در ستيز با تشيّع - انجام داده است . ابن تيميّه در منهاج السّنّة النّبويّة في الرّدّ على الشّيعة القدريّة ، به پندار سست خويش ، خواسته ردّى بر منهاج الكرامة في معرفة الامامة علّامهء حلّى - قدّس اللّه روحه - نوشته باشد ( « باطل درين خيال كه اكسير مىكنند ! » ) 89 . وى در اين كتاب تهمتها و افتراهاى گوناگونى نثار شيعه كرده و أقوالي را نقل كرده كه يكسره دروغ و خالي از تحقيق و تأمّل است . آشكارترين نشانهء بيراههسپارى كتاب ابن تيميّه ، همان جزء دوم نام آن است : في الرّدّ على الشيعة القدريّة ! اين در حالى است كه شيعهء اماميّه به تصريح أحاديث پيشوايان معصوم - عليهم الصّلوة و السّلام - و سخنان متكلّمان و عالمان امامى ، منكر قدريّه و منكر جبريّهاند ، و روايت آوازهمند « لا جبر و لا تفويض بل